نویسنده :
یزدان سلحشور - ساعت ٧:٥۸ ب.ظ روز سهشنبه ٢ اسفند ۱۳٩٠
خطهایی که نشکستیم و شکستند!
نه صورت مانده نه کتاب
نه فیس نه بوک!
دیدار که قطع شود خدا هم از عرش... نمیتواند!
فرشته بفرستید! فرشته بفرستید!
جنگ که تمام شده اما... توپها هنوز در زمین ما پایین میآیند،
گُلها
در دروازهی قبرهای ما جا میگیرند!
[این «شهرآورد» هم... تمام میشود
تیم مقابل،تماشاگرانِ «آزادی»...به خانه برمیگردند
شهر... شلوغ میشود!]
ببین! جبرییل عزیز!
دیگر
نمیتوانم بخوانم!
[پیامی بفرست!]
میدانم!میدانم!
ایران... که مکه نیست،
اما
میخواهم...به مدینه بروم!
دوم اسفند90